تبلیغات


محصولات ویژه

... .. گذشته های به یادماندنی.بچه های دیروز/بچه های پریروز - فقط بخون و خاطرات رو طی کن
نویسندگان
نظر سنجی
ایا از طرح قالب و ویرایش مطالب وبلاگ راضی هستید؟



ذکر ایام هفته
آی پی کاربر
ساعت فلش
دهه ی شصت یعنی... خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. یعنی بیدار شدن با بوی

 نفت بخاری نفتی .یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف. یعنی فوتبال دستی. یعنی

مانتو با اپول. یعنی توپ دولایه دنگی. یعنی صف نون .یعنی دستای مامان و آب سرد و

کهنه بچه. یعنی بوی نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکی. یعنی ویدئو قاچاق. یعنی آتاری و

 میکرو. قارچ خور و شورش در شهر. یعنی سیگار زر.یعنی انباری و بوی سرکه. یعنی
 
برنج کوپنی. یعنی فخرفروختن با کتونی میخی. یعنی قاق بودن تو بیخ دیواری. یعنی ته

 کلاس و تقسیم لواشک. یعنی سیاه چال. یعنی کارت صدآفرین. یعنی حسرت یک

 دقیقه خواب بیشتر تو زمستون. یعنی ادکلن کبرا و ویوا. یعنی لاک قرمز و قند!

تلویزیون سیاه و سفید. یعنی بستنی کیم دوقلو. یعنی آدامس خروس نشان. بوی آش

 و کشک تو یه روز بارونی. یعنی کیسه و سفیدآب. یعنی علاالدین و سیب زمینی.یعنی

 کوبلن و کاموا.یعنی بوی ماهی دودی. یعنی کارت بازی با دمپایی. یعنی کپسول بوتان و پرسی
.یعنی جوجه رنگی.یعنی چشم کبود و مامان دوستت دم در.یعنی یک اتاقو 5 تا

 بچه..یعنی نوار کاست. سیاوش شمس و داریوش. شربازی پشت وانت همسایه.

 آلبالو خشکه رو پشت بوم. یعنی بوی نفتالین لای رختخواب. یعنی تک درخت ته کوچه.

 یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه. یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز

کاموایی. پوشیدن لباس داداش بزرگه. یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم.یعنی بوی

نم زیرزمین. یعنی نیمکت سه نفره. یعنی چوبین و برانکا. یعنی تیله بازی. یعنی اشکنه

 و خشیل. یعنی خرپلیس. قاشق زنی تو چهارشنبه سوری. عاشق شدن از

پس پرده ی حیا و شرم. یعنی نامه پسر همسایه. دهه شصت یعنی

من...یعنی تو...یعنی ما... خدا یه دو دقیقه میای پایین بغلم کنی با هم

گریه کنیم؟


.....................................................

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی

 جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید

ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه

 میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم


شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا

می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با

طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد

یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می

چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه

میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد،

دیگه عمرا پیاده می شدیم


..........................

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، ....

با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم


شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد
......................................................

شنیدی میگن از دهه شصتی ها تو اون دنیا یه سوال رو نمی پرسن


اینکه جوونیت رو چطوری صرف کردی ؟

چون دهه شصتی ها جوونی ندارن


یا بچه ان یا دیگه بزرگ شدن


و مثل همه چیزای دیگه حد وسطی وجود نداره


دلم به حال نسل سوخته خودم میسوزه


نسلی که به دنیا آمد تا جمعیت ایران زیاد شود


نسلی که رفت به مدرسه ای که معلم به درد بخور نداشت


نسلی که نظام های آموزشیش مرتب عوض شد


نسلی که کتاب های درسیش،


با بچه های سال قبل و بعد خودش فرق داشت


نسل سوخته ای که پشت سد کنکور ماند


نسلی که در دانشگاه به جای تخصص، جنس مخالف را شناخت


نسلی که با چاپلوسی و التماس و خودفروشی نمره گرفت

نسل که مدرک را گرفت ولی درک پیدا نکرد


نسلی که مدرکش حتی به درد به دیوار کوبیدن هم نخورد


نسلی که اسیر پارتی بازی ها و تبعیض ها شد


نسلی که از بیکاری راننده تاکسی شد


و پشت تاکسیش نوشت"عاقبت ادامه تحصیل"


نسلی که قربانی مواد مخدر شد


نسلی که هرگز نتوانست عشق را بفهمد


نه عشقی دید و نه عشقی آموخت و نه عشقی ورزید
نسلی که میان پدرسالاری و فرزند سالاری سوخت

نسلی که سوخت و هیچ کس اهمیت نداد


نسلی که هیچ تفریحی نداشت و ندارد و نخواهد داشت


نسلی که باترس به دنیا آمد

نسلی که با دلهره بزرگ شد
نسلی که با تنش و اضطراب به زندگی ادامه می دهد

نسلی که هرگز گذشته را از یاد نخواهد برد


نسلی که در زمان حال زندگی نکرد


نسلی که به آینده هیچ اعتمادی نداره


نسلی که امیدهاش بر باد رفته


نسلی که با شنیدین کلمه "آرزو" فقط یاد دختر همسایه می افتد


نسلی که مانده برای چه به زندگی ادامه می دهد


نسلی که جرأت حرف زدن ندارد


نسلی که سوخت به همین سادگی


نسله سوخته من!
......................................................

شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما

از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر…!!

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون

آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت

با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.

این مجموعه دریچه ایست به سوی…..

(دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو) !

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران !

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود

و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد !

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم،

تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت ۶:۴۰ تا ۷ صبح

رادیو برنامه “بچه های انقلاب” رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم !
.....................................................................................................................................................
شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن.

بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود،

اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد !

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم،

تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون،

بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد،

هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم !

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،

میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه رو (مجری برنامه کودک شبکه یک رو)

با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش !

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،

خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست،

بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،

با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها،

یا ضرب المثل یا چیستان …

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت،

یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه !

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه.

کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،

میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه…

بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش

رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا

با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !

این عکس رو خیلیا باهاش تجربه دارن...هعععععععیییی روزگار یادش بخیـــــــــــــر



تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1394 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : یوسف . | نظرات

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف