تبلیغات


محصولات ویژه

... .. گذشته های به یادماندنی.بچه های دیروز/بچه های پریروز - عکس نوستالژیک
نویسندگان
نظر سنجی
ایا از طرح قالب و ویرایش مطالب وبلاگ راضی هستید؟



ذکر ایام هفته
آی پی کاربر
ساعت فلش
قدیمیا شبا برای خیلی از بچه ها یدروز و پریروز که میشد برقی وجود نداشت اگه داشت هم خاموشی زیاد بود در شهرهای بزرگتر  این مشکلات نبود یا کمتر بودند اما هرچه بست شهرهای کوچک میرفتیم بدتر و بدتر میشد-خوب خوب بنود اما-وقتی شب میشد برقی هم نبود کنار هم جمع میشدیمهمه کنارهم(چیزی که داره از بین میره)خانواده معنی خودشو داشت شاید  روز همه دنبال کار خودشون بودند اما شب کنار هم بودند برای هم بودند از خودشون مشکلاتشون حرف میزدند مثه الان نبود که شب و روز فرقی نداره در هر حال همه سرشون تو کار خودشونه یه گوشه مشغول یه کارین یکی تبلت یکی چت یکی ماهواره.......معتاد شدیم به  فناوری-خیلی خوبه ها تو چند ثانیه میتونی با اون ور دنیا ارتباط برقرار کنی اما خانواده داره از بین میره -کنار چراغ های نفتی یا گازی که جمع میشدیم بچه ها همون کنارا با هم بازی میکردن الان که این مطلب رو میخونید شاید براتون قابل قبول نباشه اما مشق نوشتن کنار نور چراغ نفتی یه حال دیگه میداد-خانواده ها زیاد بودن هر خانواده چند تا بچه داشت هر بچه ای عمو خاله ... داشت-بله اتاق مجزا برا هر نفر نبود حتی بعدها تلویزیون اومد کنار هم سرمونو رو یه بالشت کنار تلویزیونی که معمولا یه پارچه روش قرار داشت دراز میکشیدیم اوایل که خانواده هایی که تلویزیون داشتند و بقیه نداشتند -هر شب مهمون داشتند و همسایه ها یا فامیلا که  نداشتند میومدن و بز با وجود تلویزیون در کنار هم بودند-گاهی کنار همین نور کم چراغ مادرا -پدرا و . برامون قصه های می گفتن که هر گز لذتشو  از یاد نخواهیمhttp://s4.picofile.com/file/8169105868/89959819475866996113.jpg

خوب هر روز صف نونوایی  خسته کننده بود از طرفی هم مادرم نان پختن رو خوب میدونست پس هیچ نونی به خوشمزگی نان دستی نمیشد-مادرم صبح زود از خواب بیدار مییشد و خمیرو حاضر میکردن و مایه خمیر رو برای بعمل اومدن خمیر بهش میزدن(خمیر ترش)و روشو می پوشوندنو  وعرض کنم به خدمتتون چند ساعت همینطور می موند تا خمیر حاضر شه

ما بر عکس خیلی از مردم ایران برای پخت نان از تنور استفاده نمی کردیم و از ساج(سینی که نان رو اون پهن و پخته میشد )بهمراه مشعل که با گازوئیل روشن میشد یا چوب استفاده میکردیم در اصطلاح مردم کرمانشاه به نان سنتی و خانگی نان ساجی گفته میشد

http://s5.picofile.com/file/8159004734/10407886_747473171958838_1772591075747612370_n.jpg


اون زمان خاطرم هست حیاط بزرگی داشتیم شاید500متر میشد شایدم بیشتر یه قسمتی از حیاط رو تبدیل به نونوایی کرده بودند که اونجا پخت نانو انجام میدادیم چون از گازوئیل استفاده میکردیم و معمولا دوده اون زیاد بود  چند وقت یکبار باید اونجا رو بشکلی سفید میکردیمو  دوده هاشو از بین می بردیم

اتیش حاضر بود و موقع نون پختن شروع میشد مادرم و زن عموم با هم نون می پختن و ما دو خانواد هردو در این خونه بزرگ زندگی میکردیم  اخخخخخخخخخخخخ صدای نون بلند میشد حتی اگه سیر هم بودیم شکمو قلقلک میداد و اشتهای ادمو باز میکرد و من و بقیه بچه های  میرفتیم کنارشون   و از نون  تازه پخته شده استفاده میکردیم گاهیم یه تیکه کوچیک از خمیرو بما میدادن و مثلا ما نون می پختیم و گاهی دستمون به گوشه ساج میخوردو میسوخت و دادمون به اسمون می رسد ما به اصطلاح محلی به اون مشعل پره میز می گفتیم 

http://s5.picofile.com/file/8159004700/10405373_747893055250183_4925178483654731281_n.jpg

پخت نون تابستونا بعلت گرما اذیت کننده بود اما زمستونها خیلی باحال بود تصور کنید هوای سرد کنار مشعل نونوایی و برف بیاد و از نون گرم که بوش تمام اطرافو گرفته میخوردیم معمولا پخت نزدیک ظهر انجام میشد و وقتی  برادر خواهرم از مدرسه بر می گشتن اولین جایی که میومدن اونجا بود و از این نان خوشمزه که توسط فرشته ای بنام مادر تهیه میشد استفاده میکردیم مادرم چنان در پخت نان حرفه ای بود که هرگز نونی که تهیه میکرد ترش یا سوخته نبود و عملا بیات شدن و خراب شدن نون رو نداشتیم نون گرمی که دایره ای شکل بود راستش اون زمان مثلا کارتون حنا پخش میشد اون نون های تپلو می دیدیم دهمیشه دوست داشتم یکبار از اون نون استفاده کنم ببینم چه مزه ای داره و چرا مثه کیکه تو سو پ  و اش هایی هم که درست میکردن یه چیزای معلف بود که اخرش نفهمیدم چی بودن خخخخخخخخخ



مجله قدیمی فردوسی و تبلیغ سیگار اشنو روی جلد این مجله

http://s5.picofile.com/file/8160706584/tabligh_ghadimi.jpg


امروز به وبلاگ یکی از دوستانم سر زدم که  عکسهایی زیبا در وبلاگش قرار داده بود این نمکدان ها توجه منو بخودش جلب کرد مخصوصا نمکدان قدیمی سمت راست که سالیان قبل ما هم ازش داشتیمو کلا پلاستیکی بود و رنگش سفید و سره خیلی از سفره های اون زمان یافت میشد

http://s5.picofile.com/file/8160706168/namakdan_ghadimi.JPG

ساندیس و صد البته جلد اون در سالهای گذشته یکی از پرکاربردترین  نوشیدنیها بود  از جلد ساندیس و دوخت اونم بهم میشد ساک درست کرد حالا یا برای خرید یا جای لباس بعضی ها هم برای جا  نوار ازش استفاده میکردن ..

http://s5.picofile.com/file/8159004542/1947416_707595642613258_773101778279901165_n.jpg

چراغ قوه های قدیمی که قدیما کاربرد زیادی داشتند و یکی از پرکاربردیترین انواع اونا  رو در شکل زیر میبینید روی درب باتری اونا که در انتهای چراغ قوه وجود داره عکس یه ببر یا پلنگ بود فکر کنم که همیشه من میخواستم از روش نقاشی کنم و دوست داشتم یادش بگیرم

برای کاردستی مداری- یا تست اعصاب(یه وسیله ای متشکل از سیمو  لامپهای کوچولو که در عکس مبینید استفاده میکردیم

http://s5.picofile.com/file/8159004526/150719_810963168943171_8440135588187792429_n.jpg

خیلی از ماهها کار زیرو انجام دادیم وقتی انگست رو به چراغ قوه می چسبوندیم  انگشت به شکل زیر در میومد و ما کلی ذوق می کردیم

http://s5.picofile.com/file/8159004676/10351741_733189170053905_8756524878128499526_n.jpg

زنبیلهای قدیمی که در دهه های گذشته مد لودند و یاداور روزای خرید  صف های طولانی و غیره خواهد بود

http://s5.picofile.com/file/8159004726/10417466_811444918894996_4702924257943694033_n.jpg

شاید این نوع خاص از طرحها رو خاطرتون باشه که روی پارچه ها و پرده های قدیمی نقش بسته بود  که گلهای بزرگ روش تکرار شده بودند

نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز



نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز

شاید اگه بگم برای خیلی از بچه های دهه شصت سکسی ترین عکسهایی که میشد دید روی همین صابون های لوکس بود و مثله الان نبود که خیلی از بچه های امروزه که هنوز دست چپ و راست خودشونو نمیتونن تشخیص بدن از ریزترین نکات جنسی باخبر هستند خوب یا بدشو نمیدونم



نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز
تلویزیونهای قدیمی بزرگ که احتیاجی به میز تلویزیون ... نداشتند از این نوع خاص از تلویزیونها بود که از دنیای سیاه و سفید به دنیای رنگی قدم گذاشتیم
نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز
لیزرهای قدیمی که من هیچوقت ازش نداشتم و این اواخر به بازار اومد قبلشم  ازشون بود که با تعویض دریچه لیزر شکلهای قشنگی رو منعکس میکرد

تیرکمان شاید از معدود اسباب بازی های اون زمان بود که شرارتها  باهاش میکردیم از  نشانه گیری اشتباهو شکستن شیشه همسایه گرفته تا ازار دادن گنجشکو گربه های بخت برگشته بود که همونجا سر از تنشون جدا میکردن(گنجشک)

که کاره بدی بود خدایی

نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز


http://s5.picofile.com/file/8115958726/287765.jpg


کفشهای قدیمی

نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز


دسته کلید

نوستالوژی =خاطرات قدیمی-بچه های دیروز/بچه های پریروز

سری جدید از گوشیهای قدیمی

شاید این مطلب و این نوع پستها زیاد قدیمی نباشن ولی شاید با ورود گوشیهای هوشمند جدید و کمتر شدن استقبال از این نوع گوشیها بد نباشه در موردشون گپی بزنیم

گوشی شماره 3 رو خاطرتون هست؟نوکیا1100 گوشی که واقعا هیچی نداره اما خدائیش انتن دهی مناسبی داشت و هنوزم میشه دست بعضیا این نوع گوشی رو دید یه مدت تو اینترنت شایعه شده بود تو فلان کشور خارجی بخاطره اینکه تو برد و

مدارادت این نوع خاص از گوشی نوعی فلز-یاماده هست اونو دارن جمع می کنند

ولی چیززی که باید در مورد این گوشی گفت  ورودی که در کنار گوشی تعبیه شده (ماله شارژر نه!)که اگه یه تکه چوب کوچیک داخلش کنید موقع نزدیک شدن به دوربین های نامحسوس پلیس  هشدار میدهد من که امتحانش نکردم اما دوستام اینکارو کرده بودن و برام جالب بود

گوشیهایی از نوع شماره5با اون انتهاشون مربوط به اواخر دهه70 و اوایل 80بود

گوشی شماره دو که موتورولا بود انتن دهی خوبی داشت و تا لحظه و دم مرگ کار میکرد

اما گوشی شماره 9 که6600بود جز اولین گوشیهای  دوربین دارو سیستم عامل دار بود که از سیستم عامل سیمبین پشتیبانی میکرد ایراد عمده ش به نظرم بزرگ بود اونه هنوزم یکیشو دارم

گوشی شماره12  سونی اریکسون مدلk750بود که  همه  یهو همه گیر شده بود دست خیلی از مردم  دیده میشد

چند سال پیش قبل امدن اندروید زیاد از ال جی یا سامسونگ استقبالی نمیشد




از تفریحات سالم ما بچه های دیروز و پریروز این بود که وقتی یه ماشینی از تو کوچه یواش رد میشد خودومونو اویزونش میکردیمو تا یه مسافتی میبرد مارو البته اگه راننده باخبر میشد مینداختمون پایین و بله چند تا حرفم نثارمون میکرد البته مثه عکس از این ماشینا نبود یه جیپی وانتی سایپایی چیزی

http://s5.picofile.com/file/8110001892/125.jpg


بچه های دیروز
یادش به خیر فرار از مدرسه های همراه با ترس و لرز -قبل عید و اخر سال که درسها تموم میشدو ومعلما به زور  مدیر و ناظم و بازرسی که هرگز ندیدیمش مارو نگه میداشت  و خودشونم ته دلشون راضی بود به رفتن ما موقعی که معلم نداشتیم به بهانه دستشویی  اب خوردنی از کلاس فرار میکردیم گاهی معاون کیفمونو میدید و مجبور میشدیم برگردیم گاهیم کیفو از پنجره برامون میداختن پایین و د برررررو خدافظ
بچه های دیروز بازی
بازی هایاتاری و میکرو کودور تازه اومده بودن راحت تو خونه می نشتیم و کنار تلویزیون ساعت ها وقتمونو میگذروندیم خدایی باحال بود اما این مقدمه ای شد برای هرچه دور شدن بچه های امروز از هم   و صمیمیت کلامی و ارتباطی از بین رفت



بازیهای خیابانی و کوچه های خاکی یادش بخیر-کوچه های باریکی که اکثرا از وسطشون جوی ابی قرار داشت و گاهی هنگام فوتبال توپمون میافتاد داخلش و تازه اول بدبختی بود گردوخاک داخل کوچه و توپی که خیس شده بود باعث هرچه کثیف تر شدن لباسامون میشد-گاهی توپمون میخورد به در حیاط مردم و اگه بچه های نداشت میومد داد میزد و بازی رو بهم میریختو احتمالا فحشی هم نثار میکرد-گاهیم این توپ که با یه توپدیگه که ترکیده بود لایه گذاری میشد تا محکمتر شه و در بخورد با موانع بادشو از دست نده و پاره نشه-با یه شوت بجای دروازه حریف فرررررررت میخورد به پنجره همسایه که با دادو بیداد اونو خسارت و تعطیل شدن فوتبال تا از اطلاع ثائوی همراه بود
بچه ها برحسب سن و سالشون با هم بازی میکردن دخترا عروسک بازولی لی و طناب بازی وغیره پسرام گل کوچیکو هفت سنگ و شیرو پلنگ و سایر بازیهای محلی قدیمی که لازمش فقط توپو سنگ بود اونم نه توپهای گرون قیمت بلکه توپهای ارزون پلاستیکی

بچه های دیروز
گاهیم عصرا زنای کوچه میومدن کنار هم تو کوه و یه جا جمع میشدنو حرف میزدن
یه گوشه دیگه بچه هایی نشسته بودن که باهم عکس بازی میکردن از این عکسهای ادامس اولش رسم بود ادامس ایدین شکوزیبا پرچمی جایزه دار و رافونه و غیره بعدش عکسهای کارتی اومدن  این بازی  بشیوه های مختلفی بازی میشد از جمله از طریق رنگ مثلا بازیکنای فوتبال از طریق زدن ضربه با کف دست بروی عکسها و  برعکس شدن اون که مصادف بود با بردن عکسها گاهی تقلب و جرزنی میشد طرف یا کف دستشو خیس میکرد یا عرقی که عکس بهش بچسبه یه جور دیگه شم که از طریق اطاهات مندرج در عکس بود که مثلا تعداد گلهای زده شده بازیگن یا میزان سرعت موتور یا ماشین توی عکس رو میداد-نوع دیگهشم که خودم عاشقش بودم از طریق قرار دادن چند تا سنگ و پرتاب یه سنگ دیگه به طرف عکسها با قانون خاص خودش که به محض اصابت سنگ به سنگهای چیده شدن تعداد عکسهای که قبلا با ان موافقت شده بود داده میشد مثلا میگفتن  دستی 10-دستی بیست یعنی هرکی زد باید بیست تا عکس از فرد بازنده بگیرد دقیقا مثله تیله و تشیله بازی
اونم یه جورش اینطور بود و نوع بعدیش که ما بهش چالان میگفتیم
به کندن یه چاله کوچیک و .........همراه بود که کاملا خاطرم نیست
بازی با سنگ هم از طرف پسرا هم دخترا جایگاه خوبی داشت بی هزینه بودو سرگرم کننده-خیلی از بچه های امروز و شایدم دیروز باورشون نشه که اون زمان سره در پپسی(نوشابه)هم باز میکردیم میرفتیم جلو در مغازه ها نوشابه فروشی ها و درب نوشابه هارو جمع میکردیم  بعد میرفتیم بازی و اگه زیاد میبردیم و به حد نصاب خودش میرسید وسط درب نوشابه هارو سوراخ و با کش میبستیم بصورت گرد درب نوشابه هارو تیدیل به چرخ میکردیم چهار چرخ میشد و اخرشم تبدیل به ماشین دست ساز میشد
بازیهای متنوعی که بچه های دیروز و پریروز رو با تمام کمبود امکانات سرگرم و روابط عاطفی بین اونارو تقویت میکرد
کوچه های تنگی که تابستونا خاکی و گردو خاک بود و زمستونها گلی نمیتونست جلوی شوق بچه هارو برای دیدن هم کم کنه

اینم یکی دیگه از سرگرمیامون با استفاده از درب ماژیک-خیلی از بچه ها با ماژیکهای رنگی نقاشی میکردند که واقعا بد بود یکیش پشت صفحه هم دیده میشد یکیم بی نظمی و رنگهای اصلا زنده نبود
بچه های دیروز

از تفریحات سالم بچه های دیروز و بچه های پریروز تصویر زیر و بالا رفتن از چهارچوب درب بود که گاهی لیز میخوردن ولو میشون رو زمین انگار اورستو فتح کرده بودن
بچه های پریروز

اینم مورد دوم استفاده از لباس گیر اون موقع
بچه های دیروز




دنیا دنیای عجیبیه یه روز بچه بودیم پا تو کفش بزرگترا میکردیک که زودتر بزرذگ شیم بزرگ شدیم گاهی حاضریم پا تو کفش کوچیکترا کنیم هر چند تنگ اما یه لحظه یه ذره یه نمه بریم اون روزا
بچه های دیروز

فیلمهای ویدئو سالهای سال سرگرمی خیلی از بچه های دیروز و پریروز بودند با خاطرات خوب و بد-از زمان ممنوع شدن در اوایل انقلاب گرفته که باید مخفیانه  استفاده میکردی تا تماشایی فیلمهای عروسی چند ساعته که گاهی ادمو کلافه میکرد مخصوصا اگه مهمونی بودین و مجبور میشدین فیلمو نگاه کنید یا حداقل اینطور وانمود کنید-خاطرتون هست؟sp یا lpاینها سیستمهای ضبط و پخش این ویدئو ها بودن  معمولاlpفیلم رو فشرده میکرد مثلا یه فیلم با ظرفیت یکساعت و نیم رو تبدیل به سه ساعت میکرد-ضبط کند فیلمهای ویدئویی هم مشکل دیگری بود که داشتند و قیمت زیاد این فیلمها همبه نسبت سی دی  دی وی دی ...... امروزه مشکلات را دو چندان میکرد -از مشکلات دیگر داشتن دستگاه پخش ویدیو کثیف شدن هد دستگاه بود که تصاویر را بصورت برفکی و نامشخص پخش میکرد-اگه نوارهای هد پاکن داشتین که بهتر نوار رو داخل ویدئو می انداختیمو و بله خودش پاک میکرد اگرم هد پاک کن نداشتیم می بایست  پیچهای دستگاه رو باز میکردیم و با استفاده از کاغذ تمیزی قطعه هد رو تمیز میکردیم که با چشم مشخص نبود بعد پاک کردنش با کاغذ متوجه سیاه شدن و لکه دار شدن کاغذ سفید میشدیم-نوار جمع کن هم  از دیگر قطعاتی است که دیگر از یاد رفته و شاید خیلی ها از یاد برده باشنش


نوستالوژی بچه های دیروز/بچه های پریروز


نوستالوژی بچه های دیروز/بچه های پریروز

دوچرخه های قدیمی که چرخهاشونو با اون قطعه های کوچک تزئین میکردن و بدنه شو معمولا با یه نوارهای رنگی  پلاستیکی  زیباتر میکردنگاهی برای داشتن چراغ های استیل روش لازم بود که یه دینام هم به دوچرخه وصل کرد که چراغ رو روشن میکرد و بچه ها چقدر حال میکردن من خودم غیر چند ماه  حدود 5سالگی که یه دوچرخه داشتم هیچوقت دوچرخه نداشتم و کلا زیاد علاقه ای نشون نمیدادم


نوستالوژی بچه های دیروز/بچه های پریروز

کیفهای قدیمی مدارس قدیم بچه های دیروز و پریروز معمولا کیفهای ساده ای بودن که مثل الان زیاد فانتزی  رنگارنگ نبودن بیشتر کیفی خرید میشد که دوام داشته باشه نه زیبا یا باب دله بچه ها باشه والدین معمولا  کیف رو بر خلاف بچه های امروزی انتخاب میکردن -گاهی تو خانواده های پر جمعیت کیف مدارس از فرزند بزرگ به کوچک به ارث می رسید و عملا کیف تازه ای خریده نمیشد و سال نو هم اکثرا از وسایل  سال قبل کهه انصافا خوب نگهداری میشد و خبری از جنسهای بنجل چینی هم نبود استفاده میکردند


نوستالوژی بچه های دیروز/بچه های پریروز

کمودور های قدیمی باور کنید هر کی از اینها داشت یه دنیا خوشی داشت دیگه بازی های خیابونی  تکراری بودن این سرگرمی نو اومده بود بازار پسر عموهام دو سال قبلش داشتن و منم خیلی دلم میخواست ازشون داشته باشم اما .....

بعد یه مدت بالاخره برام یه میکرو(از این سیاهها  )برام خریدن چندین سال داشتمش دسته هاش زود خراب میشدن از اینرو یه دستگاه هویه کاری خریدم و خودم سیمهای خراب رو جوشکاری میکردم -بازی شکار مرغابی و خنده های اون سگ رو از یاد نمیبرو دوس داشتم بزنم تو ملاجش-یا سوپر ماریو


نوستالوژی بچه های دیروز/بچه های پریروز

اسباب بازی ساده قدیمی


عکسهایی از کلیدهای قدیمی
کلیدهای قدیمی-کلید قدیمی
کلیدهای قدیمی-کلید قدیمی
کلیدهای قدیمی-کلید قدیمی

تله موشهای فلزی قدیمی رو خاطرتون هست؟همین الانم تو بازار هستن-یه پفکی چیزی را به عنوان طعمه قرار میدان روش موش بخت برگشته میامد از شانس بدش-یهو بمحض خوردن طعمه فنر و اهرم تله موش قدیمی عمل میکرد و موش رو میگرفت-بسته به واکنش موش برای فرار گاهی دمشو گاهی سرشو و گاهی از وسط له ش میکرد

تله موش قدیمی-بچه های دیروز-بچه های دیروز

تله موش قدیمی-بچه های دیروز-بچه های دیروز


انگشترهای قدیمی

انگشتر قدیمی




حبابی لامپهای قدیمی که هنوزم کم وبیش تو بازار هست اما کمتر استفاده میشن

حبابی لامپهای قدیمی


 دبه های  قدیمی
نوستالوژی قدیمی-خاطرات قدیمی-دبه های قدیمی
پیپ قدیمی
نوستالوژی-خاطرات قدیمی-پیپ قدیمی
مدرسه های قدیمی-نیمکتهای سه نفری
نوستالوژی-خاطرات قدیمی-نیمکتهای سه نفری-مدارس قدیمی
لیوانهای قدیمی
لیوانهای قدیمی-نوستالوژی-خاطرات قدیمی

نوستالوژی من

رختخواب پیچهای قدیمی-نوستالوژِ-خاطرات قدیمی

کامپیوترهای قدیمی



-وسایل بافتنی که دهه های گذشته خیلیا ازش استفاده می کرد و الان کم شده

http://s4.picofile.com/file/7924182468/th.jpg

وسایل بافتنی قدیمی


زیر سیگاری قدیمی-نوستالوژی
http://s2.picofile.com/file/7925697739/556.jpg

جای تنباکو و توتون قدیمی فلزی-نوستالوژی
http://s2.picofile.com/file/7925697953/لف.jpg

منجق دوزی قدیمی-منجوق دوزی-نوستالوژی

http://s4.picofile.com/file/7925698060/8.gif


قیچی قدیمی-نوستالوژی

http://s1.picofile.com/file/7925930749/jhui.jpg


شامپو قدیمی گلرنگ


http://s4.picofile.com/file/7925930107/032.jpg


شرکت وردا-نوستالوژی-قدیمی
شرکت وردا که هنوزم از دیرباز تا کنون  تولید سرکه و دبه های زیر رو انجام میده

http://s3.picofile.com/file/7928866234/01khf.jpg

چرخ دوچرخه های قدیمی

عکس تیتاب و شیر کاکائو پاکعکس تیتاب و شیر کاکائو پاک


عکس تیتاب و شیر کاکائو پاک-نوستالوژی خاطرات کودکی بچه های دیروز بچه های پریروز










































































































































































یااااااااااااادشوووووووون بخیییییییییییییر این همه سادگی



تاریخ : شنبه 25 بهمن 1393 | 10:48 ب.ظ | نویسنده : یوسف . | نظرات

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف